:) واقعا به همین سرعت 5 سال گذشت؟
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
من با خودم .
تو با دوباره پرت شدن به ته ته کمد .
بیا با ضعف هایمان مواجه شیم .
من با این لرزش قدیمی دستانم .
تو با لال بودن ازلی ات .
بیا با درد هایمان مواجه شویم .
من با جهان .
تو با وقت هایی که به عنوان بالش ازت استفاده میکنم .
بیا با ناتوانی هایمان مواجه شویم .
من با جسمی که به زور میکشانمش این طرف و آن طرف .
تو با چشم هایی که هیچ وقت نمیتوانی ببندی شان ..
خرسی .. خرسی ِ خوب من :*
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
*حرف هایم را وقتی برگشتم میزنم.
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی