خرید بک لینک
از ترس بیشتر شدن این درد لعنتی هی پایمان را " کج " گذاشتیم و در نهایت درد تا زانویمان رخنه کرده است ! این به کنار ،همین دیشب ، کسی سرم داد زد . نه یک بار . نه دو بار .. و نمیدانم چرا گوشی ِلعنتی را به گوشم چسبانده بودم ! سر درد گرفتیم تا ساعت ها از صدای این فریاد های عاشقانه ! خر نیستیم اقا جان. میدانیم .. همه چیز را . خیلی وقت است که میدانیم.سپرده ایم دست باد .. مدرسه را پیچاندیم تا از باران و به قول پروین "شکرخواب ِبامداد" مان لذت ببریم اگر این درد کوفتی ِ پا بگذارد . من خوب میدانم چه چیزی حالم را خوب میکند . من خوب میدانم باید تمام این موزیک های دوست داشتنی را بردارم و باخودم بیارم بنشانم کنار چشم های ماهی گلی و زل بزنم به نیم رخش ! و به هیچ چیز فکر نکنم جز اینکه ما داریم از تایم ِ فری مان لذت میبریم . نو وان کن بلو ایت ! و باران خودش را بکوبد به شیشه و من هزار بار ببوسمش . من میدانم حالم را چه چیزی خوب میکند . باید از جایم بلند شوم و فکری به حال سر و وضعم کنم . باید از سرجایم بلند شوم و این درد مسخره را تمامش کنم . من پایم را جراحی نخواهم کرد . هیچ وقت . هرگز . هر کسی هم که ثانیه ای به این عمل قبیح ذره ای فکر کند و اعلام موافقت کند ، منفور ترین موجود دنیاست. علی الخصوص بعضی ها که دیشب اصرار میورزیدند به این حرکت تهوع آور دردناک ِ چندش منزجر کننده.من اجازه نخواهم داد هیچ شی تیز و برنده ای را به بدنم نزدیک کنند. ببینید کی گفتم .. " ببین .. میترسم.دردم میاد.تحمل شو ندارم ! از بخیه های زشت و چندش متنفرم . متنفر ! "

+
به شدت لجباز و عصبی شدم . درست شکل 8 سالگیم . ته تهش بغض میکنم و حالم از این کارای بچه گونم بهم میخوره..

آقای دکتر :

دایی جان ، مشکلت چیه ؟!

من :
والا تا قبل از وارد شدن به مطب شما،فقط پام درد میکرد ،
الان فکر کنم دوران کومون ِ کزاز و دیفتری و سل رو دارم طی میکنم .

آقای دکتر( با خنده ) :

چرااا ؟!

من( دستمو به سمت گردن بندم بردم ) :

میخواید بفروشمش یه مطب کرایه کنید ؟!

اخرین دکتری که بهش سر زدیم ،کثیف ترین و چندش اور ترین محل ِطبابتی رو داشت که تالا دیدم.قیافه بیمارها همه وحشتناک.بلااستثا واسه همه سرم تجویز میکرد و خودشم همونجا بهشون وصلش میکرد.اینقدر با مرجان و مامانم خندیدیم که منشی ِ چپ چپ نیگامون کرد. مامانم میگفت : یه بار 8 سالت بود بردمت دکتر.خوب نشدی. فرداش کاریکاتورشو کشیدی و بردی مدرسه و به همه دوستات و معلما نشون دادی و گفتی پیش این دکتره نرید هیچی بلد نیستا !! این دفه میخوای چیکار کنی ؟ تو وبلاگت اره ؟ دختر ِ کناری مون مانیکور خیلی وحشیانه ای روی انگشتاش انجام داده و بود و تا دستاشو تکون میداد مرجان سرشو میکرد توی گوش من و میگف وای میخواد حمله کنه و دندوناشو مثه ومپایرا نشونم میداد.دستم روی دلم بود و میخندیدم.بارون میومد.میگفتم مامان بخدا الان ده تا مرض دیگه هم گرفتیم پاشو بریم.مامانمو چال گونشو نمایش میداد و از جاش جم نمیخورد. اقای دکتر بیشتر به مکانیکا شباهت داشت تا .. دکتر .

برچسب: نویسنده: سجاد اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 19:17

صفحه بندی