خرید بک لینک
شادم خدا ..

خیلی شاد . بعد از مدت ها از ته ته ته دل شادم .انگار هیچ اتفاق بدی تالا نیفتاده . دارم مثه یه آدم نرمال و هپی مپی زندگی میکنم . انگار زمان برگشته به عقب و همه چیز درست سر کجاش قرار گرفته . تولد هادی ، بهترین پایان برا امشب َم بود . خیلی خیلی خوش گذشت خیلی زیاد ! البته قبلش هم کلی خوش گذش بهما .. هرچند جو یه کم سنگین بود و علت شو هنوز نمیدونم حضور اقا پلیسه بود یا شاید چیز دیگه .. اما خب :) امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود . فک نمیکردم بتونم با عروس خالم هیش وخ رابطه مسالمت آمیز پیدا کنم ولی امشب اینقدر گفتیم و خندیدیم که فهمیدم من توانایی سازش با همه اقشار جامعه رو دارم و کاریزمام اون قدری بالاس که اونام دوسم داشته باشن . از این لحظه ها کم پیدا میشن . همه چیز خوب و خوب و خوب بود . نمیدونم این حال خوش چند روز ، پاداش کدوم کاریه که یادم نیس .. حدس میزنم یکی از داورا انشامو خونده و کلی تو دلش دعام کرده واسه " حال خوشی " که بش دادم . جای سید مهدی خالی :) انشا امسالمو واست نخوندم سید ! بسیار .. بسیار .. متفاوته . شاید به خوبی سالای قبل نیس ولی خب دوسش دارم .از لحظه های خاطره انگیز امروز یکیش وقتی بود عکسای 10 سال پیشمونو با هادی دیدیم صدام زد گف بیا بیاااا رفتم نشستم کنارش . یه عکس خیلی قدیمی نشونم داد و با مارموزی خاصی گف : " اگررر گفتی این کیه !! " یه جوری که توقع داشت سه ساعت فکر کنم و مخم داغ کنه .. یه نگا سطحی بش کردم و گفتم هه ! حافظه دیگه. کلی جاش خالی بود امشب . عصری ماهی قرمز بم یه حسایی داد که خیلی وقته گم شون کرده بودم . خیلی وقت . ارامش . امنیت . خوب ُ و خوش بودن .. بدون ترس از حمله هیچ جادوگر سیاهی . کاش همیشه همین باشه .. حتی بهتر .عسل :) غر نزد . جیغ نزد . قهر نکرد . دختر خوبی بود و افرین بش. دوتا هویج جایزش واسه مرحله بعد :)) هدیه تولد هم دوتا کاپ با شکل سیبیل و اینا بود . دوسش داشتم :)

- صدا قلب منه یا قلب تو ؟

_ قلبم تند میزنه ؟

- نه ، نمیدونم . اخه اگر دقت کنی قلبم رو قلبته . نمیدونم واسه کدوممونه.

_ ضربان شون یکی شده ..

.. :)

* براتون آرزو میکنم همیشه اینقدر حالتون خوش باشه که نتونین صدا قلبشو از قلبتون تشخیص بدین :)

+

سفر .. سفر .. سفر . هرچند حافظ زد تو پوزم و گفت اسمش مسافرت نیس اما خب من دوسش داشتم . هرچی بود خیلی خیلی خوش گذش . با وجود درد 4 ساعته لعنتی که هنوز کم و بیش تا یه کم وسیله جا به جا میکنم خودشو نشون میده و خیلی وقت بود سراغم نیومده بود به این شکل ، با وجود اینکه دو روز بیشتر نبود ، اما واسه من یه سفر خوش ِ به یاد موندنی بود . آرامشی که داشتم وقتی قدم میزدیم .. خرید میکردیم . به هر چیز بی مزه ای میخندیدیم .. و کسی که حواسش بم بود . خیلی خوبه یکی حواسش به آدم باشه . خیلییی خوبه . اونم منی که تحمل هیچ بی مهری رو از هیچ کس ندارم .. بین تموم چیزایی که خریدیم ، عاشق کلاه ِ کوشولوعی عم که واسه یزدان گرفتیم . خیلی دوس داشتنی و ریز میزه و بامزس . و پیرهنش البته . دوس دارم زودتر برم ببینمش و بکنم کلاشو سرش و یه عالمه ماچ ماچیش کنم کوشیک ترین عضو خونواده . دوس داشتنی ِ ریز من :*

+

بابت این حال ِ خوب ..

مرسی ِ گنده از عسل .. ماهی گلی .. هاپیس .. ویتامین سی .. پلیسه .. بچه قوومون :)) عروس خاله ..همسایه خاله .. شوهر خاله که تصمیم گرفتم تاکسی درمیش کنم خیلی بامزس خیلی زیاد ..

و خب ..

یه مرسی گنده تر ..

واسه کسی که هنوز شک دارم باشه ..

کسی که " ببین خب اره منم قبولش دارم ولی به نظرم منطقی نیست .. من فرگشتو منطقی میدونم . "

برچسب: نویسنده: سجاد اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 19:17

صفحه بندی