خرید بک لینک
تالا شده یکی با کنترل از راه دور دلتونو بشکنه ؟ ینی آدمی که تقریبا یه ساله دیگه وجود نداره تو دنیاتون ، بدون اینکه کلامی با هم حرف بزنید یا همدیگه رو ملاقات کنید یه دکمه رو فشار بده و دلتون بگه تلق .. بشکنه ؟ خب فردی در مسلک ریاست ، این کارو کرد . دس خوش به رفیقام . به دوستام :) که چه قدر دوستشون دارم ! امید وارم همیشه مثه پیشی کوشولوای خوشمزه دنبال خوراک باشن این اطراف :)) همش به این فکر میکنم استخونای ماهی قرمزم قراره بعدا سهم کی بشه .. ؟ ماهی که من خیلی اشتباه کردم در موردش . امروز بعد از اینکه از کلاس پرتم کردن بیرون ، ( علتش مکالمات دیر وقت شبانه و خوابیدن سرکلاس و حال ناخوش و لرزی که از بین نمیرفت و کوفت و زهر مار .. ) بعد از اینکه کلی گریه کردم ، هندزفریمو گذاشتم تو گوشم و از یکی از پنجره های طبقه بالا زل زدم به حیاط مدرسه. و کاملا تفاوت بین هوس و دوست داشتن رو فهمیدم . . کاملا فهمیدم من تو دنیای ماهی قرمزا غریبه ام . یه وصله ناجورم که نباید باشم . فهمیدم من اصولا آدمی هستم که عاشق ریاست و شهرزاد شدن شب ها میباشم . آدمی که بدرد زندگی فنسی فنسی اقیانوس نمیخوره و ترجیح میده بشینه لب جوب و یکی از بالا تالاپی سنگ پرت کنه پایین و تموم تنش خیس شه . میگیری چی میگم ؟ همون روزی که حالم بد شد از بس پیچ خوردیم . من درست به درد همون کنار جوبی میخورم که کلی عکس دارم ازش . من اشتباه کردم. فکر کردم اگر توجه کنم مشکلات حل میشه . مهربون بودم و همه چیز سیاه تر شد . سعی کردم عاشقی کنم اما کار من نبود . حتی یه ثانیه . دوباره طبق عادت همیشگیم اشتباه کردم . اشتباهات مریم طوری ِ تکراری . بازم اشتباه شناختم . بازم چشامو بستم و آدما رو اون جوری که هستن ندیدم . تصمیم های غلط گرفتم و خودم و بقیه رو عذاب دادم . بازم سرم درد میکنه .من وقاحت رو به چشم دیدم .خودم وقیحم میدونم .. ولی تالا از دور نیگاش نکرده بودم . دستشو میبوسید جوری که انگار دوسش داره . من باورم شده بود . اون یکی برام از خاظرات سفرش میگف جوری که انگار .. تهشم میگف خیانت نکرده ! من سرم درد میکرد. اینا آدمای مار و پله ای عن . ادمای شطرنج . خاله بازی . من یکی بلد نیسم این رل پلی رو . حالم خوش نیست دیگه . امروز دبیر زمین مون از کلاس بیرونم کرد و بعدش ازم معذرت خواست ولی من کلی اشکام گر و گر ریختن پایین نه برا بیرون رفتن از کلاس ،برا جا موندنم از قطاری که خودم واگن واگنشو ساختم ،برا منی که من نیست . برا ادمی که نمیشناختمش .برا دروغ هایی که به خودم میگم . از پس خودم بر نمیام .شجریان گوش میکنم و میگم اره .. ارومم.ولی با هر کلمه اش مخم تیر میکشه از درد . مثلا ببین .. "رفت ان سوار ، کولی ! با خود تو را نبرده .. شب مانده است و با شب ،..."هیچ اتفاق بدی نیفتاده . از این بدترشم پشت سر گذاشتیم . اما مسئله اینه تا کی ؟ تا کی قراره این مدلی باشه دنیام ؟ اون تعادلی که داشتم .. خوش حالم توانایی تحمل ادما رو بدست اوردم .مونده توانایی تحمل خود لعنتیم ..دارم به مرگ و نیستی فکر میکنم . یه پایان خوش . تا وقتی هنوز گند ِ بد بودنم در نیومده . من غریبه بودم . من غریبه بودم . هر دوبارش . هر دفعه که نیگا میکنم میبینم غریبه ام . آشنا نیسیم ما .کاش سریع تر استرس 6 اسفندم تموم میشد و اون وقت به خودم برک میدادم .خدا میشه بیای پایین .میخام بات دوست شم و باور کنم وجود داری و حس کنم بالاخره یکی داره نیگام میکنه من دوست محرم و مهربونی ندارم که تاب شنیدن همه ی همه ی حرفامو داشته باشه و خودش کوله ی درد رو شونه اش نباشه ..میشه وجود داشته باشی ؟؟ خواهش میکنم باش . دروغ نباش .توهم نباش .خدا باش تا من سرمو بزارم رو شونت و هق هق کنم که بیا کمکم کن درستش کنیم . بت بگم واقا سرم درد میکنه واقا میلرزم واقا امروز سردم بود خیلی سردم بود نه بخاریه جواب میداد نه سه تا پالتوی دور و برم.من میخام بهش بگم که چرا حالم خوب نیست . اما سرم داد میکشه . اما باز دعوامون میشه . اما باز باید توضیح بدم چرا فلان انتخاب رو کردم . چرا فلان حرف رو زدم . چرا چرا چرا . باید ارزش گذاری کنم واسش. باید خودمو بشکافم و نمیخام . میخام همه چی همین قدر گند بمونه"سودای هم رهی را .. گیسو به باد دادی .. " من نمیدونم دختر خوب کیه .. چیه .. دقیقا چجوریه . نمیدونم .من به یه دوش اب گرم نیاز دارم ولی نمیتونم و نمیخام پایین برم . من به مرتب کردن اتاقم نیاز دارم ولی رو مودش نیسم . من به درس خوندن نیاز دارم تا یه کم در مورد خودم حس بهتری پیدا کنم ولی نمیتونم . من به نماز خوندن حتی نیاز دارم که خودمو گول بزنم ولیاینقدر دنیام مسخره اس که حتی بخامم ، نمیتونم. عند اف استوری . تموم شد رف. فیلم سینماییه .. حس ِ پایپر رو دارم وقتی الکس دورش زد . حقش بود ولی ..گنا داش دیه ! لاو آف هر لایف .. منم لاو مای لایفمم بودم . حس میکنم همین جوری خودمو دور زدم . بدجور .. من نیاز هایی دارم که نمیتونن برطرف شون کنن . مثه نیازی که الان دارم به حرف زدن با یه نفر . که کیسه بکس تمام عیار من بشه و بهش بگم جیزی که نمیدونم چیه ! باید به رفاقت های فیک دور و برم فاک آف بگم . زل بزنم تو چشم تک تک شون و بعد لبخند گنده بزنم و بیشتر بریزم تو خودم . دلم واسه فاگلی تنگ شده . با وجود تموم حماقت هاش . برا مهر ِ خالصش . دلم واسه اون یکی فاطی .. خیلی بیشتر تنگ شده . برا دستاش . وقتی سرمو میذاشتم رو پاش تو راه . توی اتوبوس و همش میخابیدم و داد همه در میومد . واسه دستای خوشگلش . واسه نرمی ِ پتو سفیده فاگلی واسه لبخند های بی نهایت خوشگل خانم مدیر ... واسه لاو نشون دادنای خانم ِ خط چشم :) واسه تموم چیزایی که از وقتی جا گذاشتم شون .. دیگه سر پا نشدم . دلم واسه دوستای فاطمیه ام تنگ شده . کاش بودن . من هواشونو تند تند نفس میکشیدم . کاش بودن و میفهمیدم هنوز ادم خوب تو دنیام هست ..میفهمیدم همه با محبت هار نمیشن . من ماهی مو اوردم انداختم تو تنگ دلم . 48 ساعت .. حتی بیشتر . جاش همون اقیانوس بود . . من از دختر عموم خیلی چیزا توقع دارم . از ماهیا .. از رئیسا .. از فرمانده هاا .. از عسلا .. از قاصدکا .. توقع ندارم همه ظرفا رو پرت کنن بشکونن کف زمین و داد بزنن و بعد از گوشه چش نگات کنن و ویز ویز ..

برچسب: نویسنده: سجاد اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 19:17

صفحه بندی