+
این جا خیلی خیلی خیلی باران می آید و سیل قرار است مارا با خودش ببرد و من عاشق سیل هستم که میخواهد بالاخره ما را ببرد و همه ی مدارس تعطیل اند و من ناراحت هستم زیرا ما فقط 3 روز آخر هفته به مدرسه میرویم پس امروز برای ما فایده ای ندارد . من تلفن همراهم را از دیشب تا کنون به شارژ نزده ام . این نشان گر بی خیالی من نیست بلکه من هزار و یک دلیل دارم و به احدی ربطی ندارد و مهم ترین شان عدم داشتن تنگی لازم برای پایین رفتن از این پله ها است و من حس میکنم گلو دردی در نزدیکی ام کمین کرده است که بی ربط به اعمال قبیحه ی دیروزمان نیست . آقای پلیس به من گفت که روز تولدش ، خودش را از شر تمام مشکلاتش بی خداحافظی خلاص کرده است و من دلم خواست آقای پلیس باشم و جرئت او را داشته باشم و مشت بر دهان تک تک مشکلاتم بکوبم و هی سرم را کج نکنم تا ببینم زمان چه میخواهد . یکی بیاید با هم حال ِ خوش تجربه کنیم . مثل 30 ثانیه ای که دیشب ماهی قرمز گفت بیا شیرین عسل بخوریم و ماشین آقای پلیس را نوچ کرد و من اگر جای اقای پلیس بودم ، ماهی قرمز را تبدیل به ماشین میکردم ولی متاسفانه آقای پلیس ماهی قرمز را دوست داشت و چوب جادویی نداشت و من دلم برای آقای پلیس سوخت که در آن سرمای استخوان سوز باید هی شماره ی زیدش را میگرفت و هی با پیغام در دسترس نیست مواجه میشد.برای روز ِ های بارانی ِ آتی مان ، برنامه ای داریم ؟
* برای کاهش بیماری های مقاربتی ، تعداد شرکای جنسی خود را به حداقل برسانید .
من هیچ حرفی را بی دلیل نمیزنم .
برچسب:
نویسنده: سجاد اسماعیلی